تبليغاتX
بيتوته

شنبه 28 آذر1388

مرگ خزان

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست ! امتحان ریشه هاست . . .




 

سه شنبه 26 آبان1388

امیدوار

آنچه می خواهیم نیستیم، آنچه هستیم نمی خواهیم، آن چه دوست داریم نداریم، آن چه داریم دوست نداریم.. اما عجیب است که هنوز زنده ایم و امیدوار به اینکه روزی ، جایی، در کنار کسی، بالاخره خوشبخت خواهیم شد!؟...




 

یکشنبه 10 آبان1388

آغاز به مردن

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . . .،

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت یا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .

امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن!




 

سه شنبه 14 مهر1388

چه دانم های بسیاری ست لیکن من نمی دانم

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر !

اما از همه ی این ها دردناکتر آنست که ندانی باید صبر کنی یا فراموش ؟!




 

سه شنبه 17 شهریور1388

یه اتفاق ساده

معنی معجزه بودی توی کفران علاقه

هرنگاه ساده ی تو واسه من یه اتفاقه




 

چهارشنبه 28 مرداد1388

گاهی

گاهی گمان نمی کنی و می شود

گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود  . . . 




 

سه شنبه 6 مرداد1388

! گاهی نه همیشه

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی

از این زمانه دلم سیر می شود گاهی . . .




 

سه شنبه 26 خرداد1388

م.امید

امروز

 ما شكسته ما خسته

اي شما به جاي ما پيروز !

اين شكست و پيروزي به كامتان خوش باد

هر چه مي خنديد

هر چه مي زنيد ، مي بنديد

 هر چه مي بريد ، مي باريد

 خوش به كامتان اما . . .

 نعش اين عزيز ما را هم به خاك بسپارید




 

شنبه 2 خرداد1388

بازی

م : طرف سر خورده ! مارو هم داره هل میده و کم کم داریم سر می خوریم

ح : خوب با هم سر سره بازی کنین ! دلت پاک باشه جوون . . .

م : آره اما بازی اشکنک داره سر شکستنک داره !

من که می دونم آخرش یکیمون یا هر دو سر می خوریم و می ریم ته دره . . .




 

یکشنبه 13 اردیبهشت1388

آه باران

آه باران  آه باران

ای امید جان بیداران

بر پلیدی ها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم

آیا چیره خواهی شد ؟