دیگه دل مثل قدیم عاشقو شیدا نمی شه
تو کتابم دیگه اونجور چیزا پیدا نمی شه
دنیا زندون شده نه عشق ونه امید و نه شور برهوتی شده دنیا که تا چش کار می کنه مرده س و گور
نه امیدی چه امیدی ؟به خدا حیفه امید
نه چراغی چه چراغی ؟چیز خوبی می شه دید؟
نه سلامی چه سلامی ؟همه خون تشنه ی هم !
نه نشاطی چه نشاطی؟مگه راهش می ده غم ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 دی1389ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط lVlslVl
|
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده ي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن ، نه متانت دوست داشته نشدن. با اين حال،مدام شعر عاشقانه ميخوانند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط lVlslVl
|
الهی چه بی صدا میبخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح می گوییم
+ نوشته شده در دوشنبه 3 خرداد1389ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط lVlslVl
|
لحظات شادی خدا را ستایش کن
لحظات سختی خدا را جستجو کن
لحظات آرامش خدا را مناجات کن
لحظات دردآور به خدا اعتماد کن
و در تمام لحظات خدا را شکر کن
+ نوشته شده در سه شنبه 17 فروردین1389ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط lVlslVl
|
خاک بیدار در فصل بهار واقعیتی را به یادمان می آورد، براستی که هرگز چیزی نمی میرد مگر آنکه دوباره زنده شود و هرگز از او شکی به دل راه مده چون در ملکوت آسمانی اش چیزی نیست که برای ابد از میان برود و چه دلپذیر است که می دانیم بعد از زمستان بهاری می آید و تازگی را در هر چیزی می دمد و گلهای فرو رفته در مرگ باری دیگر با نفس بهاری بیدار می شوند ؛ چون در تدبیر پروردگار تنها آدمیان و گلها قادرند با مردن و زنده شدن به لحظه های روشن و درخشان برسند و می توان وعده عید پاک را در شکوفه هر گلی و در آواز هر پرنده ای شنید.
------------------------
دو ساله شدیم !
+ نوشته شده در چهارشنبه 26 اسفند1388ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط lVlslVl
|
حضورت بهشتی است که گریز از جهنم را توجیه می کند
دریایی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه ی گناهان و دروغ
شسته شوم
+ نوشته شده در دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط lVlslVl
|
یاد ها فراموش نخواهند شد حتی به اجبار و دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 بهمن1388ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط lVlslVl
|
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست ! امتحان ریشه هاست . . .
+ نوشته شده در شنبه 28 آذر1388ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط lVlslVl
|
آنچه می خواهیم نیستیم، آنچه هستیم نمی خواهیم، آن چه دوست داریم نداریم، آن چه داریم دوست نداریم.. اما عجیب است که هنوز زنده ایم و امیدوار به اینکه روزی ، جایی، در کنار کسی، بالاخره خوشبخت خواهیم شد!؟...
+ نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 8:6 قبل از ظهر  توسط lVlslVl
|
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . . .،
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت یا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن!
+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط lVlslVl
|